تبليغاتX
[سرند آرزوها]

 

 

:*"*:¤:*"*:₪₪:*"*:¤:*"*:₪₪:*"*:¤:*"*:

چه خوب روزگار تندیس جدایی مان را حکاکی کرد

...

بشمار تعداد گام های مشتاق رفتنت را

و من می شمارم دلتنگی های به جا مانده ام را

خجالت نکش..

دیگر رفتنت آزارم نمی دهد..بزرگم میکند،

حتی اگر گلبرگ هایم پژمرده شوند!

:*"*:¤:*"*:₪₪:*"*:¤:*"*:₪₪:*"*:¤:*"*:

+ نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 21:8 توسط رویا |

 

قریحه ی من معنی شد در شکوه هزاران دل نوشته!

من دل دل میکنم و تو بی هوا دل می بری..

باور تو و معجزه ی حضورت جادو کرد

احساس دل داده ام را..

میدانم این عبور توست که سال را ثانیه میکند

و ثانیه را بی قرار پروانه شدن!

و من جاری می شوم

در نثری که خواندنش تنها بر تو رواست..

با شروعی که تبرکش تو باشی و متبرکش من!

باشد تا روزی اوج بگیرم به زیر ذکرهای دلبرانه ات. 

 

+ نوشته شده در شنبه 24 فروردین1387ساعت 20:42 توسط رویا |

 

عبور میکنم از تو..از تمام جاده هایت..

از تمام فاصله های ناممتد بی قراری ها

تو می نوازی مرا با تمام اجابتت..

با مضرابی از شکوفه..

و نت هایی از نوای قاصدک ها!

تب من گذشته ای بیش نیست و تب تو غروب دیروز و طلوع فردا..

اشک من شبنمی است غم گرفته و اشک تو بارانی از شوق رسیدن!

و قطره هایی که جاری است در تپش شکوفه هایی از جنس صداقت

که جان گرفته از فاصله های دور آسمان..

و شکوفه آخرین قاصد مهربانی توست

تویی که ناشر احساس بهاری!...

+ نوشته شده در جمعه 9 فروردین1387ساعت 10:57 توسط رویا |

محرم الحرام بهانه ای برای اشک های در کمین نشسته..

ملجأ وجود من متبرک است به آوایی آشنا

دل ها بی قرار و دستها میزبان دعا!

این روزها عقل بی جان است و عشق تعلل نمیکند

 خاکستر اشک ها توتیای وصال است به نیابت طواف خورشید!

باران متواتر اشک ها،صیقل می دهد آینه ی زنگار بسته ی دل را

 و ذکر و یاد حسین(ع) تندیس می سازد از این دل افشا شده.....

اینجا آسمان است و شفق تبعید از افق! و سراب نقطه عطف یاران اشقیا..

اینجا حریم نفس های حبس شده در دامن روزگار است

اینجاست که فریاد عطش صعود میکند به آستان کبریا

و اینجاست که اشکها هبوط میکند به مثابه ابری مقدس از آسمان بی دریغ چشم ها..

این روزها گریه هم به عظمت داغ این روزها قد نمی دهد..

و باز ما هستیم و اشکهای جاری و دستان دعا خیز و نگاه های مضطرب!

.:₪::₪ به وقت شبهای محرم- و به استناد ساعت: 23:42 ₪::₪:.

+ نوشته شده در شنبه 22 دی1386ساعت 10:23 توسط رویا |

گرمای عشقم در برابر سوز نگاهت قندیل بسته.

من ادعای ماندن میکنم و تو ادعای رفتن!

هر دو مدعی به صرف فعلی که تا به حال به زیر زبانمان مزه نکرده!

بیش از پیش مدعی, نگاه هایمان را خرید و فروش می کنیم..

بدون حتی بهره بردنی از عشق!

یادم که می آید این آخرین نگاه عاشقانه ی ما بود!..؟

راستی آخرین باری که دیدمت

نه تو رفته بودی... نه من مانده بودم!!!؟

عجب تفاهمی...

________________

11:59- 86/9/23

به وقت لحظه های دلتنگی

+ نوشته شده در جمعه 23 آذر1386ساعت 12:57 توسط رویا |

باران که می بارد سر بزنگاه تو در خیالم تصویر می شوی

مثل همیشه به بهای یک بهانه خاطره ساز می شوی

بی آنکه قیمت اشک هایم را بدانی!!

خاطره ساز میشوی بی آنکه تفاوتی به چشمانم نشان دهی

که به بهای هر خاطره یک آسمان میبارد!

.

.

دل می گیرد..

بغض مجال دم زدن نمی دهد..

اشک می بارد...

اما تو..؟

همچنان بی تفاوت..!

11:36 / جمعه/ 86/9/16 / به وقت لحظه های دلتنگی.

_________________________

دومین سالگرد نبود بروبچه های رسانه و مرد خنده ی ایران "منوچهر نوذری" رو

بزرگ میداریم..و همچنان به رسم روزگار با یاد و خاطره هایشان زندگی میکنیم!

+ نوشته شده در جمعه 16 آذر1386ساعت 12:21 توسط رویا |

سرند من!

این روزها دلتنگم..

آرزوهایم امید را از من سلب کرده اند
دیگر امیدم نمی دهند..
عذابم می دهند!

خیال به دست آوردنشان در باور ممکنات نمیگنجد!
روزی نیست که خود را ملامت نکنم به خاطر انتخابشان!
آنها از جنس من نیستند.. از جنس آدمهای خوبند
این روزها من خوب نیستم! شایدم آنها ...
نمیدانم!؟

......

می خواهم تغییرشان دهم..
این بار با قدمی آشنا تر از همیشه!
اولش خدا ..آخرش هم خدا!
چطوره؟
---------------
6:39  ۲۴/۸/۸۶

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 آبان1386ساعت 18:56 توسط رویا |

 

زمان را به تو می سپارم..

خاکش کن در گورستان خاطره ها

...

تو با زمان شکل می گیری و اکنون شاکی ردیف اول

و من تبعید می شوم به لحظه ی تنهایی!

..

خاطره ، چوب خط های پر شده ات را برایم تداعی میکند

به یاد لحظه هایی که زمان را

با یاد تو در خاطره ها قاب میکردم

یاد آن روزها بخیر..!

...

حالا می فهم زمان به درد همان خاک می خورد

چرا که تبعید من به ابد محکوم شده!

-----------

۱۹:۵۰ - ۱۷/۸/۸۶

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 آبان1386ساعت 19:56 توسط رویا |

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها...

 


مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم :
باشد براي روز مبادا !
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي داند ؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد !

 


وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها...

 

هر روز بي تو
روز مبادا است !

شادروان قیصر امین پور.

+ نوشته شده در یکشنبه 13 آبان1386ساعت 6:10 توسط رویا |

فاصله! امان از تو..

امان از تو که امانم را بریده ای..

هم و غم هایم حصار دل شکستگی هایم شده...

سیر شدم از دوری تو و گرسنه ی لحظه ی دیدارت هستم

تب تند رسیدن جبین رویاهایم را برافروخته و من مواجم!

مواج از تبلور غم هایم..

خروشان و بی قرار لحظه ای که بازتاب نور

عکس تو را در آینه چشمانم

ثبت کند..

سوی دیدارت آرزویم شده برای تا ابد!

دلتنگم..

رد پای به جا مانده ات رو شنهای خیالم

به این زودی ها تن به افول نمی دهد !

تو از همیشه برایم ماندگارتری!

+ نوشته شده در پنجشنبه 3 آبان1386ساعت 23:37 توسط رویا |